فرناز اربابزاده در این داستان کوتاه، روایتی از دو مرد بیمار را میخوانیم که در یک اتاق مشترک در بیمارستان بستری هستند. یکی از آنها با سخاوت و مهربانی، زندگی را برای دیگری معنا میبخشد.
دو هماتاقی در بیمارستان
دو مرد که هر دو بهشدت بیمار بودند، در یک اتاق مشترک در بیمارستان بستری شدند:
- مرد اول، که تختش کنار پنجره بود، باید هر روز بعدازظهر برای بهبود ریههایش یک ساعت مینشست.
- مرد دوم، که توانایی بلند شدن از تخت را نداشت، تمام روز دراز کشیده بود.
این دو مرد ساعتها با هم صحبت میکردند؛ از خانواده، همسر، شغل و حتی خاطرات دوران سربازی. این همصحبتی، گذر زمان را برایشان آسان میکرد.
پنجرهای به دنیای خیال
هر روز بعدازظهر، مرد کنار پنجره مینشست و آنچه را که از پنجره میدید، برای هماتاقیاش توصیف میکرد. این یک ساعت، بهترین زمان روز برای مرد دوم شده بود. او با شنیدن توصیفات، زندگی را دوباره حس میکرد و با تخیلش، مناظر را زنده میدید. مرد کنار پنجره میگفت:
- پارکی زیبا با دریاچهای در وسط آن دیده میشود.
- اردکها و قوها در دریاچه شنا میکنند.
- بچهها با قایقهای کوچکشان بازی میکنند.
- زوجهای جوان کنار دریاچه قدم میزنند و گلهای رنگی به هم هدیه میدهند.
- درختان کهنسال با شاخههای سبز، منظرهای خیرهکننده ساختهاند.
- شهر و ساختمانهای بلندش، بسیار دور به نظر میرسند.
مرد دوم چشمانش را میبست و این مناظر را در ذهنش تصور میکرد. یک روز، مرد کنار پنجره از رژهی سربازان در پارک گفت. مرد دوم، هرچند صدایی نمیشنید، اما با تخیلش آن صحنه را زنده کرد.
واقعیتی تلخ اما زیبا
روزها و هفتهها گذشت. یک صبح، پرستار برای استحمام بیماران به اتاق آمد و متوجه شد مرد کنار پنجره به آرامش ابدی فرو رفته است. مرد دوم، که از مرگ هماتاقیاش بسیار غمگین شده بود، از پرستار خواست او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار با مهربانی این کار را انجام داد و از اتاق خارج شد.
مرد با زحمت زیاد خودش را بالا کشید و از پنجره به بیرون نگاه کرد. اما در کمال ناباوری، فقط یک دیوار بلند دید! پرستار را صدا کرد و پرسید:
- هماتاقیام هر روز از مناظر زیبا میگفت، اما اینجا فقط یک دیوار است!
پرستار پاسخ داد:
- هماتاقی شما نابینا بود و حتی نمیتوانست این دیوار را ببیند. او با سخاوت، مناظر خیالی را توصیف میکرد تا به شما امید و نشاط ببخشد.
درس زندگی: به زیباییها بیندیشیم
این داستان به ما میآموزد که به جای تمرکز بر سختیها و دیوارهای زندگی، به زیباییها بیندیشیم. گاهی یک ذهن امیدوار میتواند زندگی را برای خود و دیگران معنا ببخشد.
منبع و نویسنده
نویسنده: فرناز اربابزاده
این داستان در مجله دانستنیهای سرطان، سال بیستم، شماره ۳۶ و ۳۷ (بهار و تابستان ۱۳۹۸ / ۲۰۱۹) منتشر شده است.
